محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
393
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
ديگر دوستان خود معرفى نمود و من نيز در جمع ايشان مىنشستم . سپس براى ديدار با ديگر مسلمانان مسافرت مىكردم و از جيان به شهر ابن مالك و غرناطه و قرطبه و اشبيليه و طليطله و جزيرة الخضراء سفر كردم . سرانجام با هفت تن آشنا شدم كه از اوضاع و احوال غرناطه و وضع اسلام در آنجا آگاه بودند . اينان در نزد يكى از مشايخ غرناطه به نام فقيه اللوطورى درس خوانده بودند . اين فقيه لوطورى مردى صالح و فاضل و زاهد و پرهيزگار بود . قرآن را پيش از آنكه دشمنان دين بر غرناطه مستولى شوند در آنجا آموخته بود ، در هشت سالگى پس از اندك مدتى غرناطه از دست نياكان مسلمان ما به در رفت و دشمن اجازه داد كه هركس مىخواهد اموال خود بفروشد و به كشتى نشيند و به آن سوى آب رود و ما را سه سال مهلت دادند . و نيز گفتند هركس هم مىخواهد كه به دين خود باقى باشد و مال خود را نگهدارد ، در همين جا بماند . البته طبق شروطى كه آن دشمنان دين بر مسلمانان تحميل كردند . چون اجداد ما ترك ديار و اموال خود كردند و راه مهاجرت در پيش گرفتند و وارد درياى زقاق شدند كه به تونس و الجزاير و تطاون و فاس و مراكش و غير آن روند - و اين سال سال 902 ه بود - دشمن عهد خويش نقض كرد و آنان را بر خلاف ميل خود به سواحل بلاد خود بازگردانيد و به قهر از سفر بازداشت و از پيوستن به ديگر برادرانشان منع كرد . با آنكه اجداد مسلمان ما بارها از ملوك اسلام چون پادشاه فاس و مصر يارى طلبيدند از آنان جز نامههايى حاكى از اينكه هرچه خداوند مقدر كرده همان خواهد شد ، سودى به دست نياوردند . سپس دشمن دست به كار شد . نخست لباس اسلامى از تن ايشان به درآورد و جماعات و رفتن به حمام و معاملات اسلامى را ممنوع نمود . البته مسلمانان مقاومت مىكردند حتى كار به جنگ كشيد . دشمنان دين هركس را كه در او نشان اسلام مىديدند به آتش مىسوختند يا به انواع عذاب معذب مىداشتند چه بسيار كسان كه در آتش سوخته شدند و چه بسيار كسان كه در زير شكنجه جان تسليم كردند و چه بسيار كسان كه نفى بلد شدند و تباه شدند . تا آنگاه كه پيروزى و فرج از سوى خداى